ادرس اینستا
یا حق
دوستان عزیز بعد مدتها اومدم اینجا اگر دوست داشتید تو سایت اینستا میتونید همدیگه رو فالو کنیم منتظر حضور سبزتون هستم
یا حق
دوستان عزیز بعد مدتها اومدم اینجا اگر دوست داشتید تو سایت اینستا میتونید همدیگه رو فالو کنیم منتظر حضور سبزتون هستم
یا حق
وقتی برای کسی از ته قلب آرزوی موفقیت شادی و سلامتی میکنید، امواج نامرئی تفکرات و انرژی شما تشخیص نمیدهد که این آرزو متوجه دیگریست. این موج نیک خواهی ابتدا خود شما را سرشار از ماهیت خویش میکند. در حالت دعا تمامی قوای معنوی، سلولهای مغز و حتی سیستم عصبی، زیر بارش این ذرات بهشتی قرار میگیرند که خود شما آن را تولید کردید.
اگر از کسی بیزار و متنفر باشید نیز ذرات و امواج کسالت و تنفر، نخست بر خود شما میبارد و سپس در ضمیرتان رسوب میکند. با توجه به این واقعیت، ضمیر ناخودآگاه کسی که دعا و نفرین میکند، نمیتواند تشخیص دهد که این محصولات شفا بخش و یا مسموم کننده متعلق به فرد دیگریست و باید به سوی او صادر شود بلکه در این شرایط، ضمیر ناخودآگاه، آن محصولات را ابتدا خودش جذب میکند. همیشه به یاد داشته باشید آبی که در رودخانه جاریست، نخست بستر خود را تر و سرشار از ذات خویش میکند و در نهایت به دریا میرسد، به همین صورت کسی که در معرض تابش امواج شما قرار گرفته نیز آخرین ایستگاه دریافت کننده آن است.
✨🌸
پندانه
الاغی دعا کرد ؛
صاحبش بمیرد تا از زندگی خرآنه خود خلاصی یابد ....
صاحب ، فکر الاغ را خواند و گفت :
ای خر !!
با مرگ من ، شخص دیگری تو را میخرد و صاحب می شود ،
برای رهایی خویش ، دعا کن که از خریت خود ، بیرون شوی .. " از مثنوی معنوی مولانا "
همه آزادی میخواهند بی آنکه بدانند اسارت چیست!
اسارت به میله های دورت نیست.
به حصارهای دور تفکرت است!
یا حق
این متن را دلم میخواد
روزی صد بار به اشتراک بزارم
از بزرگی پرسیدن:
چرا هرگز غمگین نمیشوی؟؟
گفت دل برآنچه نمی ماند نمی بندم.
فردایک راز است ; نگرانش نباش.
دیروزیک خاطره بود ; حسرتش رانخور
و امروزیک هدیه است ; قدرش را بدان و از تک تک لحظه هایت لذت ببر.*
از فشار زندگي نترسيد به ياد داشته باشيد که فشار توده زغال سنگ را به الماس تبديل ميکنه..
نگران فردايت نباش خدای ديروز و امروز خداى فرداهم هست...مااولين باراست كه بندگي ميكنيم. ولى اوقرنهاست که خدايى ميكند پس به خدايى او اعتمادكن و فردا و فرداها
رابه اوبسپار...
یک خرس قهوه ای مخملی خریده ام
برای دختری که
ندارم و یک عینک
برای پدر
که چشم هایش دیگر نمی بیند
و حالا می روم
برای او که نیست
گل نسرین بچینم
شاد یا غمگین
زندگی، زندگی ست
و اگر فردا
برای شکار پلنگ
به دریا رفتم
تعجب نکنید
رسول یونان
این شعر حکایت زندگی بعضی از ما ادماست تمام اتفاقاتی که در این شعر افتاده واقعی هست باتوجه به شناختی که از رسول یونان دارم او یک زندگی روزمره رو به شعر تبدیل کرده و این یعنی هنر نمیخام این شعر رو نقد کنم چون نیازی به نقد نیست قدرت کلمات و قدرت شعر به حدی بالاست که نمیشه راجع به این شعر حرفی زد فقط میشه این شعر رو تو عصر ی دل انگیز خوند و لذت برد شاد یا غمگین زندگی زندگی ست و اگر فردا برای شکار پلنگ به دریا رفتم تعجب نکنید .
جای تعجبی نیست با این همه انبوه مشکلات با این همه انبوه نگرانی و اضطراب فردا از کسی حرکتی غیر متعارف سر بزنه تعجب نکنید این شعر جز اشعاریست که تاریخ انقضا نداره و مختص یک زمان خاص یا دوره خاص نیست ساعت نزدیک نه و نیم شبه فقط میتونم بگم شاد یا غمگین زندگی زندگی ست همین
ساعت 22:40
منتظر دوستم حبیب هستم که باهام تماس بگیره حبیب از دوستان قدیمی منه الان تو کانادا زندگی میکنه یادمه اون زمان که میخاست بره بهم گفت بیا باهم بریم من نتونستم اما اون رفت و خدا رو شکر الان وضعش رو براه شده از خدا میخام همیشه کنار خانواده ش شاد و سرزنده زندگی کنه
دوست داشتم اول متن رو با کجای کارم اشتباه بود شروع کنم نمیدونم چی شد که حرف از حبیب شد و .
....... شاید منتظرشم بخاطر اون
میخاستم بگم یه جای کارم ایراد داره که اینطور لنگ موندم میخاستم بگم حتما کاسه ای زیر نیم کاسه وجود داره میخاستم بگم گاهی یه اشتباه ساده تاوان بزرگی رو میتونه بدنبال داشته باشه اما فایده ش چیه کاری که نباید بشه شده و اتفاقی که نباید میوفتاد افتاده نمیخام نا امید باشم چون ناامیدی افکارخودمو نوشته هامو گنگ میکنه و به قولی انرژی منفی ایجاد میکنه در هر صورت باید منتظر بمونم شاید توکل به یک خنده کوچک نیز ارومم کنه
کاش بودی و میخندیدی حبیب
بخند توکل به خنده های تو شاید اروم شم
بخند
ساعت از ده شب گذشته و من امروز رو بی هدف گذروندم مثل اکثر ادما مثل اکثر روزها اتفاقی که باید میوفتاد نیوفتاد یعنی مطمئن بودم اتفاقی نمیفوته روزها مثل هم هستن ادما همون ادما هستن دنیا فرقی نکرده زندگی همینه این لحظه ها هرچند سوت و کور هرچند خشته کننده مثل هر شب اسمون همون رنگه چیز خاصی رخ نداده پس شاد باشیم خیلی وقت بود اینستا سر نزده بودم چند تا عکس از خواهر زادمو فرستادم دوستان محبت کرده لایک کردن ولی حیف انگار شنیدم اونم فیلتر میکنن مهم نیست اونم فیلتر کنند بلاگفا رو که نمیتونن فیلتر کنن نمیدونم خدا رو چی دیدی ممکنه کل اینترنت رو فیلتر کنند همش میگم خوش باش همین بازم میگم خوش باشید
تا فردا شب
جهان جای عجیبی ست
اینجا هرکس شلیک میکند خود کشته میشود
قطعه کوچک ار شعر رسول یونان
قرار بود شب بیام و هر شب مطالب هر روز رو براتون ارسال کنم اما متاسفانه یا خوشبختانه امروز روز جمعه هست خانمی اومده بود و تو مطالب خصوصی قسمت نظرات کامنت برام ارسال کرده بود ممنون از کامنتش نوشته بود اومدم گشتی زدم رفتم ذاتا ادم کنجکاوی هستم رفتم به وبلاگش سر زدم اخر نوشته هاش با اسم خانم فئودال مطالبش رو چاپ کرده بود خواستم بگم خواهرم دوست عزیز بزرگوار مگه بنده و امثال من برژوا هستیم دوره کمونیست خیلی وقته تموم شده شما خوابید و هنوز اندر خم یک کوچه اید قصد جسارت ندارم منم خوابم همه خوابن اما دیگه اون دوره تموم شده خیلی حرف داشتم براش اما قسمت نظراتش بسته بود از بابت شعر فرستاده شده توسط زینب خانم متشکرم به قول معروف این نیز بگذرد
تا شب فعلا
یاحق
نوشته هام بدون مقدمه هست بدون در نظر گرفتن مطلب خاصی و بدون فکر قبلی ساعت نزدیک یازده و نیم شبه از صبح فکرم درگیر رای دادگاه بود و منتظر صدور واجرای حکم به قول معرف حکم اصلی مال خداست هرچه پیش اید خوش اید حتی اگه تحش زندان باشه یکی میگفت زندان جای شیران هست خنده م میگیره به حرفش من کجا و شیر کجا خلاصه از امشب میخام هر شب بیام و خلاصه اتفاقات روزانه مو بنویسم الان اومدم پشت بوم که بخابم اینجا خنکه دیدم همسایه کوچه پشتی عروسی هست اولش با خودم گفتم که صدای این اهنگ دریم دارام عروسی نمیذاره که امشب بخابم ولی بعدش صدای همین دریم دارام اروم کرد راستش دلم برای رفتن به یه عروسی تنگ شده یعنی چی سر ما اومده که رفتن برای یه عروسی گاهی برا یکی بشه ارزو چقدر باید اینهمه درد و بدبختی بکشیم که حسرت یه دلخوشی رو داشته باشیم راستی مشکل کجاست چرا اینطور شد زمونه صدای جیغ دختر و پسر تو عروسی صدای اهنگ سیا نرمه نرمه نیش پشه های مزاحم زندگی یعنی این فقط دلخوشم به همین لحظه به نسیمی که میوزه و ارومم میکنه
شاد باشید تا فردا شب
سلام ملالی نیست جز دوری زندگی آرام جز صدای پرنده های دوران کودکی جز روزهای خنده و......
نا امید نیستم چون نا امیدی دردی رو دوا نمیکنه فقط دلم گرفته از همه چی ادمای دور و برم و زندگیم
هیچی اول نوشتن دلم پر بود با خودم گفتم که حسابی میخام بنویسم خودم رو خالی کنم اونم بخاطر یه دیدگاه و نظر دوست عزیزم آقای قدرتی از ونکوور کانادا ولی میبینم هیچ فایده ای یا تاثیری نداره برا همین بازم بیخیال
شاد باشید و شاعرانه زندگی کنید