تبليغاتX
نامه های سیاه

نامه های سیاه

يا حق

اين دومين بار تو ۲ هفته قبل به تهران برگشتم بر خلاف دفعه قبل اينبار هواي گرم و خشك رو ميشه به راحتي احساس كرد با آدمايي كه برا ۱ امضاي خشك و خالي از صبح ساعت ۱۰ تا ۱۴:۳۰ معطل ميكنن و منت سر آدم ميذارن اين دفعه اصلا حالم خوب نيست بايد تا فردا يا پس فردا اينجا منتظر يكي از آقايون باشم تا يه تيكه كاغذ رو امضا كنه اونم يك امضاي خشك و خالي به هر حال با اينكه حالم خرابه و اميدي به جور شدن مشكل خودم ندارم اما تو اين ۲ روز حسابي غرق خاطراتم ميشم تا روزهاي خوب رو به ياد بيارم

بازم منتظرم هر چند اميدي به جواب دادنت نباشه

+ نوشته شده در شنبه نهم اردیبهشت 1391 17:4 توسط رضا |


یا حق

ساعت نزدیک ۳۰/۱۶ بعداز ظهر ۲۷ فروردین سال ۱۳۹۱ هوای شرجی تهران خیلی بیحالم کرده نزدیکای ظهر داشت نم نم بارون میبارید و من داشتم تو میدون بهارستان بی هوا به یاد ۶ یا ۷ سال پیش پرسه میزدم زیر نم نم بارون و خاطراتمو مرور میکردم چه زود گذشت و چه دیر شده نمیخوای منو  ببینی؟!

 زمان عین برق از کنارت میگذره و تو فکر میکنی که هنوز امیدی برای دیدن  کسی که واقعن دوسش داری رو از دست میدی پرسه میزنی به امید اینکه شاید یکی با روسری پر گل سرخ بیاد روبرت تو ازدحام شلوغی خیابون انقلاب وایسه و بگه سلام رضا! خوبی اینجا چیکار میکنی؟ و وقتی سرت رو بالا میگیری میبینی چیزی نبود تنها توهماتی گرفتارت کرده که ....................

دلم گرفته گل سرخ خیلی دلم گرفته کاش فقط برا یکبار هم که میشد میدیدمت اما انگار خیلی سنگدلی و منم باز منتظر نگاهت هستم

دوست من دیدنش اسان نبود آقای بهمنی اما پنجره همین دوستم بر خلاف مصرع دوم شعر شما پنجره اش رو به خیابان بود

 این هوای شرجی تهران امروز زمین گیرم کرد چون تهران شهری هستش که من هر بار قدم تو این شهر گذاشتم دونه دونه مسیرهای خاطراتمو طی کردم و حسرت کشیدم اگر چه همیشه این خاطرات محزون و غم انگیز هست برام

کاش میدونستی قسم دادن چیه؟! پس قسمت میدم به هر کی دوست داری یک ایمائی یک اشاره ای از خودت بجا بذار

دوست دارم

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و هفتم فروردین 1391 16:38 توسط رضا |


فرارسیدن نوروز و سال نو رابرای شما دوست گرامی شادباش میگویم . برایتان تندرستی و نیکروزی در سال نو آرزو دارم . باشد که سالی سرشار از شادی و کامروایی داشته باشید.

 

نوروز اورمزد مه فرودین رسید

خورشید از نشیب سوی اوج سرکشید

نوروز اورمزد مه فرودین رسید

خورشید از نشیب سوی اوج سرکشید

گلها جواب زمین اند به سلام آفتاب، نه زمستانی باش که بلرزانی، نه تابستانی باش که بسوزانی . بهاری باش تا برویانی.

نوروز پیشاپیش مبارک

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم اسفند 1390 16:57 توسط رضا |


یکی از دوستای دانشجو دانشگاه تهران میگفت:

یه استاد داشتیم هر سری میومد سر کلاس به دخترا تیکه مینداخت . یه بار دخترا تصمیم میگیرن با اولین تیکه ای که انداخت از کلاس برن بیرون . قضیه به گوش استاد میرسه جلسه بعد یکم دیر میاد سر کلاس میگه از انقلاب داشتم میومدم دیدم یه صف طولانی از دخترا تشکیل شده رفتم جلو پرسیدم گفتن با کارت دانشجویی شوهر میدن! دخترا پا میشن برن بیرون استاده میگه کجا میرید وقتش تموم شد تا ساعت 10 بود

+ نوشته شده در دوشنبه هفدهم بهمن 1390 9:52 توسط رضا |


به سلامتی رفیقی که تو رفاقت کم نذاشت ولی کم برداشت تا رفیقش کم نیاره ...
.
.
.
به سلامتی مداد پاک کن که به خاطر اشتباه دیگران خودشو کوچیک میکنه ...
.
.
.
به سلامتی اون دلی که هزار بار شکست ولی هنوزم شکستن بلد نیست ...
.
.
.
به سلامتی اونایی که تو اوج سختی ها و مشکلات به جای اینکه تَرکمون کنن درکمون می کنن ...
.
.
.
به سلامتی اونایی که درد دل همه رو گوش میدن اما معلوم نیس خودشون کجا درد دل میکنن ...
.
.
.
به سلامتی اونی که باخت تا رفیقش برنده باشه ...
.
.
.
به سلامتی کسی که هنوز دوسش داری ولی دیگه مال تو نیست ...
.
.
.
به سلامتی مادر که وقتی غذا سر سفره کم بیاد اولین کسی که از اون غذا دوس نداره خودشه ...
.
.
.
به سلامتی همه اونایی که خطشون اعتباریه ولی معرفتشون دائمیه!
.
.
.
به سلامتی اونایی که به پدر و مادرشون احترام میذارن و میدونن تو خونه ای که بزرگترها کوچک شوند؛ کوچکترها هرگز بزرگ نمیشوند ...
.
.
.
به سلامتی مادر که بخاطر ما هیکلش به هم خورد !
.
.
.
به سلامتی کسی که دید بغلیش تو تاکسی پول نداره
به راننده گفت : پول خورد ندارم مال همه رو حساب کن!
.
.
.
به سلامتی بیل! که هرچ‌قدر بره تو خاک، بازم برّاق‌تر می‌شه ...
.
.
.
به سلامتی سیم خاردار! که پشت و رو نداره ...
.
.
.
به سلامتی اونی که بیکسه، ولی ناکس نیست ...
.
.
.
به سلامتی اونایی که چه عشقشون پیششون باشه چه نباشه چشمشون مثل فانوس دریایی نمی چرخه ...
.
.
.
به سلامتی حلقه های زنجیر که زیر برف و بارون میمونن زنگ میزنن ولی هم دیگه رو ول نمیکنن ...
.
.
.
گل آفتابگردان را گفتند:
چرا شبها سرت را پایین می اندازی؟
گفت : ستاره چشمک میزند، نمیخواهم به خورشید خیانت کنم
به سلامتی همه اونایی که مثل گل آفتابگردان هستند ...
.
.
.
بسلامتی اون دختری که حاضره زیر بارون خیس بشه ولی‌ سوار ماشین هیچ پسری نشه ...
.
.
.
به سلامتی کسی که وقتی بردم گفت :
اون رفیق منه
وقتی باختم گفت :
من رفیقتم ...
.
.
.
به سلامتی کسی که وقتی بهش زنگ میزنی و خوابه
ولی واسه اینکه دلت رو نشکنه میگه: خوب شد زنگ زدی؛ باید بیدار میشدم ...
.
.
.
به سلامتی‌ اون بچه‌ای که شیمی‌ درمانی کرده همه ی موهاش ریخته
به باباش میگه بابا من الان شدم مثل رونالدو یا روبرتو کارلوس؟
باباش میگه قربونت برم از همه اونا تو خوش تیپ تری ...
.
.
.
به سلامتی‌ اون پسری که وقتی‌ تو خیابون نگاهش به یه دختر ناز و خوشگل میفته
بازم سرشو میندازه پایین و زیر لب میگه: اگه آخرشم باشی‌
انگشت کوچیکهٔ عشقم هم نیستی ...
.
.
.
به سلامتی دریا که همه با لبش خاطره دارن !
.
.
.
به سلامتی همه اوونایی که
دلشون از یکی دیگه گرفته
ولی برای اینکه خودشون رو آروم کنن
میگن بخاطر غروب پاییزه ...
.
.
.
بسلامتی با ارزش ترین پول دنیا "تومن"
چون هم تو هستی توش، هم من ...
.
.
.
به سلامتی اونایی که اگه صد لایه ایزوگامشون هم بکنن بازم معرفت ازشون چیکه میکنه ...
.
.
.
به سلامتی اونایی که دوسشون داریم و نمیفهمن !
آخرشم دق میدن مارو !
.
.
.
سلامتی همه کلاس اولی ها که تازه امسال یاد میگیرن سلامتی درسته نه صلامتی!
.
.
.
به سلامتی اون پسری که خواست آدم بشه ...
ولی یه دختر اومد تو زندگیش و نذاشت و بهش فهموند که
همیشه پای یک زن در میان است !

.
.
.
به سلامتی پسر بچه های قدیم که پشت لبشونو با ذغال سیاه می کردن
که شبیه باباهاشون بشن
نه مثل جوونای امروز که ابروهاشونو نازک می کنن که شبیه ماماناشون بشن !
.
.
.
به سلامتی کسیکه تو خیالمونه ولی بیخیالمونه ...
.
.
.
به سلامتی دوست خوبی که
مثل خط سفید وسط جاده است
تکه تکه میشه
ولی بازم پا به پات میاد ...
.
.
.
به سلامتی باغچه ای که خاکش منم گلش تویی و خارش هرچی نامرده ...
.
.
.
به سلامتی پدری که لباس خاکی و کثیف میپوشه
میره کارگری برای سیر کردن شکم بچه اش،
اما بچه اش خجالت میکشه
به دوستاش بگه که این پدرمه ...
.
.
.
به سلامتی نوشابه که خانواده داره و خیلی ها همینش هم ندارن !
.
.
.
به سلامتی سندباد که کل دنیا رو با یه شلوار کردی دور زد ...
.
.
.
به سلامتی سرنوشت که نمی‌شه اونو از سر نوشت ...
.
.
.
به سلامتی اون رفتگری که تو این هوای سرد و وانفسای بی عدالتی داره به عشق زن و بچه اش کوچه و خیابون رو جارو میزنه که یه لقمه نون حلال در بیاره ...
.
.
.
به سلامتی اون کارگری که از افتضاح اختلاس 3000 میلیارد تومانی خبر داره اما باز اول صبح بچه شو میبوسه و برای ماهی 200 هزار تومان پول حلال میره سر کار و عرق میریزه ...
.
.
.
به سلامتی اونهائی که دوستت دارم رو درک می کنند و اونو به حساب کمبودهات نمی ذارن ...
.
.
.
به سلامتی همه ی اونایی که مارو همین جوری که هستیم دوست دارن ...
.
.
.
به سلامتی دوست نازنینی که گفت: قبر منو خیلی بزرگ بسازین... چون دارم یه دنیا آرزو با خودم به گور میبرم !

+ نوشته شده در دوشنبه هفدهم بهمن 1390 9:48 توسط رضا |


تمام مشكل دنيا اينه كه احمق و متعصب همواره به خودش مطمئنه اما عاقل و فهميده  پر از تشكيك و شبهه به سر مي بره.

 

The whole problem with the world is that fools and fanatics are always so certain of themselves and wiser people are so full of

+ نوشته شده در دوشنبه هفدهم بهمن 1390 9:45 توسط رضا |


در تصویر زیر عکس شیری را می بینید که بعد از شکار آهو
متوجه شد شکارش باردار است
او در ابتدا سعی کرد بچه آهو را نجات دهداما ....
دیگر دیر شده بود ...
عکاس شیر را می بیند که در همان جا دراز کشید....
بعد ها وقتی جلو می رود می بیند شیر سکته کرده است...
وقعا بعضی از انسان ها به اندازه ی حیوان هم شعور ندارند...!!!
با دیدن این عکس برای خودمون خیلی متاسف شدم...!!!

+ نوشته شده در دوشنبه هفدهم بهمن 1390 9:43 توسط رضا |


یا حق

با سلام

امید که حال تمام دوستان خوب باشه

دیروز عصر تو اتوبوس موبایلم زنگ زد دیدم شهرام هستش اکثر دوستانی که این وبلاگ رو پیگیر هستن میدونن که شهرام بهترین دوست زندگی منه و ارادت خاصی بهش دارم. دیروز روز تولد شهرام بود تو فیس بوک براش پیام گداشته بودم و توادش رو تبریک گفته بودم . فکر کردم زنگ زده تا با هم حرف بزنیم و من بی خبر از همه چی به موبایل جواب دادم

بعد سلام و احوال پرسی تولدش رو تبریک گفتم و گفتم چه خبر؟!

برگشت گفت که از صبح تو ماتم و سوگ هستش اولس هیچی از منظورش رو نفهیدم یعنی فکرم به فوت پدرش نرسید

باز گفتم شهرام داداش تو فیس بوک برات کامنت گذاشتم و تبریک گفتم اما چیزی نگفت

گفتم چی شده؟

گفت پدر صبح فوت کرد بغض گلومم گرفت گفتم چی؟ اخه چرا؟

گفتم خدا رحمتش کنه سعی میکنم بیام اما شهرام گفت نه نیا راه دوره هستش و ناراحت میشه که برم  اما نمیشه نرفت که!

سومش سه شنیه هستش سعی میکنم برم با وجود این مشکلات تمام سعیمو میکنم که برم بعد خداحافظی کردم و گوشی رو قطع کردم

ذهن و خاطراتم فلش بکی به چند سال پیش زد سال ۱۳۸۷ زمانی که اولین بار مرحوم پدر شهرام رو دیدم پیر مرد نازنینی بود و خیلی مهربون اروم حرف میزد و ..........

روحش شاد

دلم بد جور گرفته کاش پیشت بودم شهرام

+ نوشته شده در یکشنبه شانزدهم بهمن 1390 9:4 توسط رضا |


قیمت سکه از سال ۷۴ تا کنون

سال

طرح قدیم

طرح جدید

     ۷۴

۴۴.۱۶۹

۴۱.۲۵۹

     ۷۵

۴۱.۲۷۳

۴۰.۷۸۵

     ۷۶

۳۸.۸۳۳

۳۸.۵۱۱

     ۷۷

۴۵.۰۹۲

۴۵.۰۰۰

     ۷۸

۵۸.۷۴۱

۵۸.۶۱۵

     ۷۹

۶۰.۵۱۲

۵۶.۷۰۰

     ۸۰

۶۰.۸۲۰

۵۴.۳۸۸

     ۸۱

۶۹.۹۶۰

۶۲.۹۰۱

     ۸۲

۸۶.۱۵۰

۷۶.۵۸۰

     ۸۳

۱۰۴.۵۳۷

۹۰.۱۶۰

     ۸۴

۱۲۲.۸۹۰

۱۰۶.۶۰۰

     ۸۵

۱۶۷.۹۶۷

۱۴۴.۲۱۰

     ۸۶

۱۹۰.۶۷۸

۱۷۲.۸۷۰

     ۸۷

۲۳۱.۶۴۹

۲۰۵.۳۸۰

     ۸۸

۲۸۸.۰۰۰

۲۷۰.۰۰۰

     ۸۹

۴۳۵.۰۰۰

۳۸۳.۰۰۰

۳/۱۱/۱۳۹۰

۱.۰۵۰.۰۰۰

۱.۰۵۰.۰۰۰

+ نوشته شده در چهارشنبه پنجم بهمن 1390 11:11 توسط رضا |


یا حق

سلام

فردا آخرین امتحان این ترمم هست مالیه عمومی شب میخونم برا دست گرمی هم شده ۱ متن از وبلاگ دوستم تقدیم شما عزیزان میکنم در ضمن فعلا اگه قرار باشه آپلود کنم از خودم هیچ چیزی نمی نویسم و از این ور و اونور تقدیم میکنم

 

 

 

این روزها در هر گوشه و کنار با نوشته‌هایی رو به رو می‌شویم که به تفاوت میان زن و مرد اشاره دارند، اما گرچه تفاوت‌های فیزیکی جالبند اما دانستن تفاوت‌های روانی زن و مرد، بیشتر می‌تواند به ما کمک کند تا ارتباط مؤثری با یکدیگر برقرار کنیم و توقعات یکسان و مشابهی از  یکدیگر نداشته باشیم.

 

یکی از جالب‌ترین تفاوت‌های میان زن و مرد که بر سایر رفتارهایشان هم اثر می‌گذارد نگرش آنها به دنیاست.

مردان دنیا را از دیدگاه متمرکز نگاه می‌کنند در حالی که زنان دنیا را از دیدگاه منبسط می‌بینند.

آگاهی جنس مذکر به تدریج یک جزء را به جزء دیگر مربوط می‌سازد تا به کل برسد که این با جزء یا کل‌نگری تفاوت دارد.

اما آگاهی جنس مؤنث که منبسط است تصویر کلی را می‌گیرد و به تدریج اجزای درون آن را کشف می‌کند.

همین آگاهی جنس مؤنث باعث می‌شود زنان علاقه بیشتری به عشق، ایجاد ارتباط، مشارکت، همکاری و هماهنگی و سازش داشته باشند، در حالی که آگاهی متمرکز مردها، آنها را بیشتر به سمت ایجاد نتایج، رسیدن به اهداف، رقابت، کار، منطق و تأثیرگذاری سوق می‌دهد.

 

حالا به برخی رفتارهای خانم‌ها و آقایان اشاره می‌کنیم که تا حد زیادی از این نگرش نشأت می‌گیرد:

 

ورود به اتاق! وقتی مردی وارد اتاق جدیدی می‌شود نقطه‌ای را انتخاب می‌کند، به طرف آن می‌رود به چیزی نگاه می‌کند و بعد به چیز دیگر و بعدش باز به چیزی دیگر. این کار را ادامه می‌دهد تا به تدریج تصویری از محیط بسازد.

 برعکس وقتی یک زن وارد همان اتاق می‌شود در یک نگاه سریع، تقریباً خود به خود به خیلی چیزها نگاه می‌کند و تمام اتاق را به یکباره می‌بیند. او به رنگ دیوارها، عکس‌ها و این که اتاق چگونه تزیین شده دقت می‌کند سپس وقتی تصویری از کل محیط دارد، یک نقطه را برای نشستن انتخاب می‌کند.

 وقتی زن و مردی وارد یک نمایشگاه می‌شوند شما می‌توانید تمرکز مردانه را هنگامی که یک مرد بسیار سریع و هدفمند از یک غرفه به غرفه دیگری می‌رود ببینید، در عوض زن انگار همه چیز را در درون خود جای می‌دهد و سپس به اکتشاف و تجسس جزئیات می‌پردازد.

 

کیف‌های زنانه؛ کیف‌های مردانه! زنان اغلب از کیف‌های بزرگ و سنگین با روکش‌های زیبا استفاده می‌کنند و در عوض کیف مردان سیاه یا قهوه‌ای و مخصوص حمل وسایل کاملاً ضروری مانند: گواهینامه رانندگی، کارت ماشین، اسکناس و… است.

در کیف خانم‌ها هر چیزی را که احتمالاً خودش یا دیگران ممکن است به آن احتیاج داشته باشند، می‌توان پیدا کرد. قرص سرماخوردگی، قرص‌های مسکن یا ویتامین، سنجاق سر، آئینه، ناخن‌گیر، مداد، خودکار، کاغذ، دستمال کاغذی، دسته کلید، مسواک، خمیردندان، یک آلبوم کوچک، چای کیسه‌ای، کتاب جیبی مورد علاقه، عینک آفتابی، سوهان ناخن و ده‌ها وسیله ریز و درشت دیگر.

 کمتر مردی می‌تواند یک روز با چنین کیفی سر کند!

مکالمه با تلفن! مردها در حین صحبت با تلفن دوست ندارند با کس دیگری صحبت کنند، انرژی مردانه خواهان آن است که در یک لحظه بر روی یک موضوع متمرکز شود، در حالی که یک زن قادر است با تلفن صحبت کند، از سوختن شام جلوگیری کند، بچه‌اش را آرام کند، متوجه شود شوهرش به او چه می‌گوید و…

هوشیاری منبسط او اجازه می‌دهد تا مراقب چیزهای زیادی باشد.

رانندگی! رانندگی اتومبیل وضعیت دیگری است که این تفاوت‌ها را آشکار می‌سازد.

هرگز سعی نکنید با مردی که در حال رانندگی است گفت و گوی خصوصی داشته باشید. تمرکز یک مرد در رسیدن به هدفش در مؤثرترین شیوه ممکن است.

اما متأسفانه زن‌ها گوش ندادن مردها را بد تعبیر می‏کنند یا خیال می‌کنند توجهی به آنها ندارند!

اما کدامیک از این دیدگاه‌ها بهتر است؟ بدیهی است هر دو طرز تلقی می‌تواند صحیح و درست باشد.

دیدگاه‌های همدیگر را بشناسیم و ارتباط مؤثرتری برقرار کنیم!

 

چند تفاوت دیگر زن و مرد را در تصاویر بدون شرح زیر ببینید:

 

 

خانــــم ها

زنها مثل اطو هستند هم مصرفشان بالا است هم زود داغ می کنند البته بدون بخارش هم بدرد نمی‌خورد.

 

زن ها مثل پیاز هستند ظاهر سفید و ظریفی دارند اما باطنشان اشک آدم رو در می‌آورد.
 

زنها مثل سکوت هستند با کوچکترین حرفی میشکنند.

زنها مثل چراغ راهنمایی هستند هر چقدر هم با آنها حرف بزنی باز هم مرتب رنگ عوض می کنند.

زنها مثل تخت خوابگاه هستند نو و تازه هایشان کمیابند و کهنه هایش هم سرو صدا زیاد می کنند.

 

زن ها مثل الکل هستند دیر بجنبی همه شان می پرند.

زنها مثل ظرف سفالی هستند بدون رنگ و لعاب جلوه ای ندارند.

زنها مثل کامپیوتر هستند یک بار خودش را میگیری و یک عمر لوازم جانبی آنرا

زنها مثل کیک خامه ای هستند با نگاه اول آب از لب و لوچه آدم آویزان میشود اما کمی بعد دل آدم را میزند.

زنها مثل بچه ها هستند تا وقتی که ساکتند خوبند

 

مـــــــــــــــــرد ها

مردها مثل « مخلوط کن هستند در هر خانه یکی از آنها هست ولی نمیدانید به چه درد میخورد

مردها مثل « آگهی بازرگانی هستند حتی یک کلمه از چیزهائی را که میگویند نمی توان باور کرد

 

مردها مثل « کامپیوتر » هستند. کاربری شان سخت است و هرگز حافظه ای قوی ندارند

مردها مثل « سیمان » هستند. وقتی جائی پهنشان میکنی باید با کلنگ آنها را از جا بکنی

مردها مثل « طالع بینی مجلات » هستند. همیشه به شما میگویند که چه بکنید و معمولاً اشتباه می گویند.

مردها مثل « پاپ کورن » ( ذرت بو داده ) هستند. بامزه هستند ولی جای غذا را نمی گیرند

 

مردها مثل « باران بهاری » هستند . هیچوقت نمیدانید کی می آیند ، چقدر ادامه دارد و کی قطع میشود

مردها مثل نوزاد هستند، در اولین نگاه شیرین و بامزه هستند اما خیلی زود از تمیز کردن و مراقبت از آنها خسته می شوید

 

 

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و هشتم دی 1390 14:22 توسط رضا |


DESIGN BY : NIGHT SILENCE X

بهترین دوست برایم کسی است که تلخی دلم و زهر زبانم و شوری احساسم را بپذیرد... حتی اگر شیرینی لبانش را نچشیده باشم


صفحه نخست
پست الکترونیک



نوشته های پیشین

هفته دوم اردیبهشت 1391

هفته چهارم فروردین 1391
هفته چهارم اسفند 1390
هفته سوم بهمن 1390
هفته اوّل بهمن 1390
هفته چهارم دی 1390
هفته چهارم آذر 1390
هفته دوم آذر 1390
هفته چهارم آبان 1390
هفته سوم آبان 1390
هفته دوم آبان 1390
هفته اوّل آبان 1390
هفته اوّل مهر 1390
هفته چهارم مرداد 1390
هفته چهارم خرداد 1390
هفته سوم خرداد 1390
هفته اوّل اردیبهشت 1390
هفته چهارم فروردین 1390
هفته سوم فروردین 1390
هفته دوم فروردین 1390
هفته اوّل فروردین 1390
هفته چهارم اسفند 1389
هفته سوم اسفند 1389
هفته اوّل اسفند 1389
هفته سوم بهمن 1389
هفته دوم بهمن 1389
هفته اوّل بهمن 1389
هفته چهارم دی 1389
هفته سوم دی 1389
هفته چهارم آذر 1389
هفته سوم آذر 1389
هفته دوم آذر 1389
هفته اوّل آبان 1389
هفته چهارم مهر 1389
هفته اوّل شهریور 1389
هفته دوم مرداد 1389
آرشيو



پیوندها

شهرام رویا فریادهای کاغذی
من و خانوادم
سکسکه های یک مست
غروب آرزوها
بازم یه روز دیگه پر از هجوم غم (گیسو)
وبلاگ شعر خودم
عزیز دلـــــــــم دوستــــــــــــت دارم
پستچی بهشت
زبانکده
یک جرعه دیوانگی
Aloneتنها(محدثه)
زندگي
فراتر از بودن
قالب های نایت اسکین


    تعداد بازديدها:

Design by : Night Skin