اي سرو جان گرفته ي باغ كتاب هاخاتون غرفه هاي نگارين خواب ها
زايندگي گرفته ز تو بطن خاك ها
پاكيزگي گرفته ز تو ذات آب ها
اي در كتاب زندگيم اشتياق تو
توجيه شاعرانه ي فصل شتاب ها
اي استجابت و تنهايي مرا
شبهاي بازوان عزيزت جواب ها
تو كيستي در سفر جستجوي تو
صد چشمه جوش زند ز كوير سراب ها
مست از تو شد هر آينه دريا كه مست شد
اي شط ملتقاي تمام شراب ها
دل مي دهد بشارتم از بازگشتنت
و روزهاي خالي از اين اضطراب ها
و آنروز دور نيست كه فانوس مي شوند
در كوچه هاي آمدنت آفتاب ها
حسين منزوي
برگرفته از كتاب
از شوكران وشكر
دريغ- دايگاگو هوريگوچي - شعر
محبوب بودن يك گل رز است
و عاشق بودن خارهاي شاخه ي آن
زود باشد كه گلبرگها بريزد
اما خارش در آزار دادن تيز است.
دايگاكو-هوريگوچي
برگرفته از كتاب هايكو
ترجمه هاشم رجب زاده
همسايه ي تو طناب!جرياني باريك است
و در اين باريكي
كسي به چاه تو مي افتد
كسي به چاه تو بالا مي افتد
يدالله رويايي
برگرفته از كتاب
لبريخته ها
یک هفته استنسروده ای را
گریه می کنم
....
تشییع جنازه ی باغچه
چند فصل
طول
می کشد.
فردین نظری
برگرفته از کتاب
وقتی که دستها
اعتماد باغچه را می خواهند
اگر قرار بود
هر سقفی فرو بریزد
آسمان, باید
خیلی وقت پیش فرو می ریخت
اگر قرار بود
با نایستد
ما که همه بر باد شده بودیم
نگران هیچ چیز نباش
تو هنوز زیبایی
و من هنوز می توانم شعر بنویسم.
رسول یونان
برگرفته از کتاب
کنسرت در جهنم
بر سیم های رابطه گنجشک انداین حرف هایی که نگذشته از چهل
کلاغ می شوند

و از گنجشک ها یکی حرف می زند
که این کلاغ با چهل حرف هم حتی
یکی ار سیاه می کند

تا صدای تیر که سیاه شود گنجشک
از تفنگی که بوی خون
و صیادی که از جنون
بر سیم های رابطه چنگ می زند
تا به رقص آورد کرکسی را
برای کلاغی که می خندد تا چهل گنجشک
حسین کوشا منش
برگرفته از کتاب
ردی از سواد گریه ها
چه ترسی برم داشتچه ترسی
وقتی نگاهت
معنای آغاز کتاب اولم بود
و اینقدر
پتک لازم نیست
جمجمه ام طاقت اینهمه راندارد
من اصلا هیچ
به فکر دستان کوچکت باش
باور کن
من ترا برای یک روز و صد سال نمی خواهم
برای همیشه می خواهمت
که آیینه بی قاب زود می شکند.
عمید صادقی نسب
برگرفته از کتاب
کاکتوس روبان زده
آموزگار نیستم
تا عشق را به تو بیاموزم
ماهیان نیازی به آموزگار ندارند
تا شنا کنند
پرندگان نیز آموزگاری نمی خواهند
تا به پرواز در آیند
شنا کن به تنهایی
پرواز کن به تنهایی
عشق را دفتری نیست
بزرگترین عاشقان دنیا
خواندن نمی دانستند.
نزار قبانی
برگرفته از کتاب
در بندر آبی چشمانت
ترجمه احمد پوری